نوشته شده در می 9, 2008 با DESERTER

الف – در فقه اسلامی آمده که اگه از کسی طلبکار بودید و طرف جنس خراب بود و نمی داد و مطمئن شده بودید که اگر با زبان خوش از او مطالبه کنید حالا حالا ها اخ نخواهد کرد مجاز هستید همون مقدار که ازش طلب دارید ازش بدزدید، و در این صورت عمل شما گناه نخواهد بود و حد هم بر شما جاری نمی شه.
ب – دزدی راه های مختلف داره و فقط به قلاب گرفتن و از دیوار خانه کسی بالا رفتن محدود نمی شه، در اصل دزدی یعنی اینکه پولی از جیب شما به جیب یک نفر دیگر ترانسفر شود بدون اینکه شما رضایت داشته باشید و بدون اینکه آن طرف زحمتی کشیده باشد.این تعریف آکسفوردیش بود.
ج – تعرفه واردات برنج صفر است، یعنی هر چقدر می خواهی برنج وارد کن، نوش جانت، پولی که نمی گیریم ازت، یه ماچت هم می کنیم. بعد قیمت برنج وارداتی 460 تومان برای هر کیلوست، آن 460 تومان را می آوردند اینجا می فروختند 1200 تومان، بعد در عرض یک شب (منظورم دقیقا یک شب است، یعنی از وقتی آفتاب در سمت مغرب غروب می کند و فردایش از شرق دوباره طلوع می کند…. دقیقا در این فاصله ) آن 1200 تومان شد 3200 تومان.
الف + ب + ج = اگر فرض کنیم یکی از بندگان صالح خدا 50 تن برنج در انبارش داشته باشد (که معمولا بیشتر است، متوسط را گرفتم) یعنی دقیقا 50 هزار کیلو، اگر آن سود ناچیز 300 درصدی که موقع واردات گیرشان می ایند را حساب نکنیم و فقط تورم های یک شبه را حساب کنیم به ازای هر کیلو دو هزار تومان جرینگی می پرد بغلش، یعنی دقیقا 100 میلیون تومان…که دقیقا می شود با آن یک بنز مدل 2007 خرید (تازه خیلی شل حساب کردیم، وگرنه خدا یاری کند پول به مدل 2008 اش هم می رسد انشاء الله).. حال مسئله این است: پول آن بنز را چه کسی داده؟ من، تو .. اون رفتگر، اون کارمند، اون کارگر، اون پرستار … اون هم فقط در یک شب، درست مثل اینکه شب لم داده باشی جلوی تلویزیون و دستت هم دور گردن همسر گرامیت باشد و بعد یک دفعه یک نفر زنگ بزند و فحشش بدی که مردک عیشت را به هم زده و در را باز کنی و طرف بگوید : بفرمایید، این سوییچ این بنز، بر و بچز محل دنگ گذاشتن با همدیگه خریدن واسطون، خوش بگذره !
غیر از اینه؟ … من می گم هدیه رو نمیشه پس داد ولی میشه پس گرفت، هر تیکه ازون بنز و بنزهایی مثل اون مال یکی از ماهاست، سیستم صوتی و برف پاک کن و شیشه ها و روکش تودوزی و پنل و داشبورد و موتور و گیر بکس و لاستیک ها مال بقیه، یه رینگش که می تونه واسه ما باشه، یه رینگ آلومینیومی معمولی 300 تومن پولشه، یعنی 150 تا دو هزار تومن، همون دو هزار تومن هایی که الکی دادیم، ازونجاییه که خونواده ما و امثال ما پر مصرف هستند و از اونجاییکه که عمرا دیگه قیمت برنج بیاد پایین (حداقال تا یک سال دیگه) و ازونجایی که ما سالی شاید 150 کیلو برنج مصرف کنیم پس نتیجه می گیریم که:
اون رینگ اسپرت دقیقا مال منه…
شما هم برید حساب کنید ببینید چقدر مصرف دارید شاید یه برف پاک کنی، دسته راهنماییی، کیلومتر شماری، لاستیکی، ضبطی، گل گیری چیزی نصیبتون شه….
منکه رفتم رینگمو بدزدم……..شما نمی آین ؟
Filed under: All My Posts | 9 Comments »
نوشته شده در می 6, 2008 با DESERTER

دختره داره از پله های یکی از پل های عابر پیاده میرداماد می ره بالا، دم ظهره و کسی هم نیست، یه مرد نسبتا موجه از کنارش می آد پایین …متوجه چیز غیر طبیعی خاصی نمی شی …بعد که پای مرد به زمین رسید دختره بر می گرده و مرد رو این جوری بدرقه می کنه : کثافت بی شعور…آشغـــــــال … هرزه ی عوضی !
جدا از این که این صحنه های تکراری چقدر اسفبار هستند باید یه مطلب رو یاد آور شد…. تویی که توی جامعت تا دیروز وقتی برای خواستگاری دختری می رفتند زن های فامیل پسر توی یه اتاق لباس های دختر رو در می آوردند تا مطمئن بشند نه بدنش و نه اندام تناسلیش مشکلی نداره …انگار دقیقا دارن یه مادیون می خرن…تو که دهات همین مملکتت تا چند سال پیش اگه شب زفاف متوجه می شدن پرده ای در کار نیست دختر بدبخت رو روی خر سوار می کردند و توی ده می گردوندند و اون هم از شدت شرم مجبور می شد آواره بشه و به جای دیگه ای مهاجرت کنه و احتمالا زن دوم یه حاج اقای ریش سفید بشه …تویی که تا دیروز و حتی امروز زن های جامعه ات حق لذت بردن نداشتند و ندارند، و همه سعیشون در تمام عمرشون این بوده که وسائل خوب و بدرد بخوری توی خونه باشند..چطور انتظار داری امروز یا عطر فرانسوی و رنگ موی آلمانی و رژ ایتالیایی به خودت برسی و از کنار دهاتی های شهرت رد بشی و چیزی نشنوی که بت بر بخوره ؟ اگه کسی دیروز پیکان جوانان گوجه ای داشت با رینگ اسپرت زرد رنگ که کمک های عقبش هم خوابیده بود و از آینه جلوش یه تسبیح و یه ان یکاد و یه اسکلت آویزون بود و رو داشبوردش نوار قرمز پرسپولیس بود و چراغ سقفش نور سبز رنگ می زد تو چشم آدم، الان همون در حد یه پراید یا حداکثر 206 اون هم نه تیپ 6 در حد و اندازش باشه، توقع بنز کمپرسور کردن غیر منطقی نیست یکم ؟ اینکه بابات با هزار بدبختی دست ننت رو گرفت و اومد شهر و یواش یواش شدین جزء اون 20 درصد جامعه که 80 درصد ثروت مملکت دستشونه دلیل نمیشه شب بشینی پای شبکه های ایتالیایی و تا صبح با خودت بگی آخه چرا تو ایران زنا انقدر بدبختند؟ خوبه آدم بعضی وقت ها یه نگاه به عقبش بندازه.
من دیگه فمینیست نیستم به خاطر همین چیزها..به خاطر اینکه فمینیسم تو ایران چیزهایی رو طلب می کنه که باید 20-30 سال دیگه طلب بشه، نه الان، رشد فرهنگی مثل واگن قطار مترو نیست که پول بدیم و جدیدترین و مدرن ترینش رو از غرب برامون بفرستند تا دلمون خوش باشه که از دنیا عقب نیستیم… به خاطر همین دیگه فمینیست نیستم چون این جنبش بیش ازاونکه حلال مشکل باشه آرمانگرایانه ست، من از بسیجی های آرمانگرا فرار نکردم که دوباره بیفتم گیر آدم هایی که به مراتب اتوپیایی تر هستند.
فمینیسم یعنی طرفداری از زن، اما این عادلانه نیست، درست مثل اینکه برای مقابله با نژاد پرستی سفید ها، رنگ سیاه رو برتر عنوان کنیم، کاری که زمان مارتین لوتر کینگ می کردند، زمانی که عرق سیاهی خیلی ها عود کرده بود. وقتی چیزی به نام اومانیسم هست احتیاجی به فمینیسم نیست، من از مظلوم دفاع می کنم، حالا می خواد زن باشه یا مرد…طرفداری از یک جنس چه مفهومی داره؟ من دیگه فمینیست نیستم چون از یک جانبه گرایی بدم میاد، نمی خوام از جرگه زنانی باشم که برای اثبات فمینیست بودن به خودشون یا دیگران دچار دو نوع افراط و تفریط شدند، یا دور هر چی خصوصیت زنانه بود خط کشیدند و تا تونستند خودشون رو شبیه مرد ها کردند، یه جور اسیمیله (assimilate) جنسیتی ، یا اینکه چنان خودشون رو بکر و تازه دیدند که از خودشون برای خودشون بتی ساختند و دنیا را موظف دونستند به پرستش این خدای جدید که تازه از خواب باستانی خودش بیدار شده، یه نوع خود برتر بینی که بیشتر از اینکه منجر به جبهه گیری بشه موجب دلسوزی می شه.
من دیگه فمینیست نیستم چون خوشم نمیاد شبیه عقده ای ها به نظر بیام، عقده چیزیه که همه کم و بیش دارند اما من از بروز دادنش خوشم نمیاد، نمی خوام شبیه کسی باشم که عقده بیان کردن احساسات و هیجانات جنسیش رو داره، چون تا حالا محکوم به پوشیده بودن بوده، هم مجبور بوده تنش رو بپوشونه هم روح و روانش رو.بقیه بنویسند، از خلوت کردن هاشون و همخوابگی ها و هم آغوشی هاشون، مطالبشون رو می خونم و دنبال می کنم، باشون مشکلی هم ندارم اما نمی خوام از زمره اون ها باشم، از دید من اگه آدم عقده ای هم داره باید برای عزت نفسش بیشتر مایه بذاره و این جور عقده گشایی ها سطح آدم رو پایین میاره …شاید واسه خیلی از همونا که برام محترم هم هستند کلاس پایینی محسوب نشه، اما واسه من هست.نمی خوام دغدغه هام در این سطح باشه.
من دیگه فمینیست نیستم چون اگه باشم باید از قاتل ها حمایت کنم، زن هایی که به خاطر راحتی خودشون و یا دقیق تر، ترجیح دادن خودشون، جون یه موجود زنده داخل بدنشون رو می گیرن ، و جالبه که همون آدم ها می رن جلوی دادگاه ها و خودشونو پاره می کنن تا عفو بگیرند و از اعدام یک مجرم جلوگیری کنند، حتما باید طرف یه نره غول 80-90 کیلویی باشه تا لطفت شامل حالش باشه؟ اگه اون موجود زنده فقط 20 سانت طول داشته باشه مستحق کوچکترین ترحمی نیست؟ مرده شور ترحم فکاهیتون رو ببرن،….. مستحق عدالت هم نیست؟
من دیگه فمینیست نیستم چون فمینیست ها مثل درختچه های نازک اندامی هستند در برابر سیل فمینیسم که سرچشمه ش هم غرب بوده نه جایی این دور و بر ها … سیل خیلی از سیم خار دار ها و دیوار ها رو از جا می کنه، عوارض زمین و پستی و بلندی ها رو تغییر می ده، اما در عوضِ این تغییر بازی ها از کسانی که ضعف ایدئولوژیک دارند دستمزد گزافی می گیره و اونم اینکه بدون اینکه ازشون اجازه بگیره بشون شکل میده، کج و راستشون می کنه، رنگ و لعابشون میده و هر جور که بخواد عوضشون می کنه. من از تغییر خوشم میاد اما دوست ندارم خودمو رها کنم تا رودخانه مصلحت اندیشی دیگران (اون هم دیگران غربی) منو با خودش هر جا که می خواد ببره.
من دیگه فمینیست نیستم چون فهمیدم مردها بزرگترین سد راه فمینیسم نیستند، بلکه خود زن ها هستند که چوب لای چرخش میذارند، یکی نیست به این ها بگه اول برید با خودتون مبارزه کنید، برین با اون زن هایی که زمینه ساز مردسالاری هستند حرف بزنید، برید اول زن ها رو فمینیست کنید بعد مرد ها رو به مبارزه بطلبید. هر وقت خودتون فهمیدید چی میخواین بیاین در خدمتتون هستیم.
من دیگه فمینیست نیستم چون مبنای این جنبش بر عقل و عدالت نیست، هدف متعالی و انسانی خاصی رو دنبال نمی کنه، فقط زاییده یک واکنشه طبیعیه، فقط در حد یک رفلکسه، رفلکسی در برابر تو سری خوردن، هدفش هم مثل همه جنبش های رفلکسی عقده گشایی است و بس، عقده ها که خالی شد، همه که چشم و دلشان سیر شد کار فمینیسم هم تمام میشه. اما اینجا اندیشه ها مثل گوشی های موبایل با غرب هماهنگ نیست، چند دهه از آن ها عقب تریم، باید همه اشتباهات غرب درباره فمینیسم که تازه الان وقت کردند بشون اعتراف کنند رو دوباره تجربه کنیم و مسلما اعتراف ما دردناک تر خواهد بود.
من دیگه فمینیست نیستم چون نمی خوام بازنده باشم، نه بازنده مثل همه اون مذهبی های رو گیر و تسبیح به دست که به خاطر تبلیغات حکومت و جو جامعه خدا پرست شدند و نه بازنده مثل اون هایی که فشار این اختناق باعث شد مثل شتری که مدت ها پاشو بسته بودند رم کنند.
من دیگه فمینیست نیستم چون نه می خوام رام شده باشم نه رم کرده !
Filed under: All My Posts | 24 Comments »
نوشته شده در می 4, 2008 با DESERTER

مابین نماز های جماعتی که در حرم امام هشتم برپا بود، مکبر محترم لطف نموده به جای دعا و تعقیبات، عبارت زیر با صدای بلند فریاد میزد : برای عزت و اقتدار نظام مقدس جمهوری اسلامی، تکبیــــر ، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر..خامنه ای رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه،مرگ بر منافقین و کفار، درود بر شهیدان، مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسراییل…! (مرگ بر کشوری که سفارتش در تهران مشغول فعالیت رسمی و قانونی است، ..یا للعجب)
که ظاهرا این روال متدوال مراسم جماعت است، (نه که عرب و عجم بسیار از دور و نزدیک بدانجا مشرف شوند، بهانه ای است تا سیاست خویش به رخ کشند) اما با خبر گشتیم نسخه اوریجینال این تکبیر مفصل تر از این حرف هاست که به علت ذیق وقت همه آن را قرائت نمی کنند، ویرایش کامل آن در ذیل می اید :
مرگ بر آمریکا، مرگ بر واشنگتن، مرگ برانگلیس، مرگ بر قطب جنوب، مرگ بر جزایر فارو، مرگ بر بورکینافاسو، مرگ بر یکی از همسایگان کوبا که اسمش سخت است، مرگ بر چین تایپه، مرگ بر بلاروس، مرگ بر نیوزیلند، مرگ بر هاوایی، مرگ بر منافقین کوردل، مرگ بر پترائوس، مرگ بر رییس ستاد مشترک شیطان بزرگ، مرگ بر معاون پارلمانی گوردون براون، مرگ بر همون خانوم جلفه که سخنگوی آژانس انرژی اتمیه، مرگ بر اون قسمت از فلسطین که طرفدار حماس نیست، مرگ بر اون یارو که الان رد شد، همون شلوار مشکیه، ..آها، آره ..مرگ برهمون ! اصلا بگو مرگ بر همه چیز غیر از ما….. صلوات !
پانوشت:
1- برگشت کردیم از مشهد، جای همه عزیزان خالی، بسیار دعا نمودیم از جانب همه آن ها که التماس دعا بگفتند.
2- از داخل اتاق پذیرایی خانه مان تا جلوی ضریح امام رضا و در تمام طول این 1000 کیلومتر تنها کسی که احترام ما را در حد یک انسان نگه داشت همان خود امام رضا بود و لاغیر.در این مملکت زر و سیم هم بدهی بز هم حسابت نکنند.
3- درب قمقمه یکی از بچه ها یک جاسوییچی به پیوست داشت،(شبیه ضامن نارنجک شده بود مثلا…البته نارنجکی که روی آن عکس خرس Pooh حک شده بود!!!) خادم در هنگام بازرسی گیر سی و سه پیچ داده بود به مادر گرام که الا و بلا در این قمقمه باز کن و از آبش بنوش تا مطمئن شوم که بمب نیست ! !!!… (از همه کسانی که بهترین عبارت برای توصیف این جماعت به ذهنشان می رسد دعوت می گردد آن عبارت به اطلاع اینجانب نیز برسانند که مستفیض گردیم، خودم که به نتیجه ای نرسیدم.)
4-مینی مال پست قبل را تقریبا هیچ کس نفهمید یا درست نفهمید، اشکال از فرستنده نبود، همون بهتر به گیرنده هاتون دست بزنید.
5- ملتفت گشتیم این عبارت “عذاب الیم” که بارها در قرآن تکرار شده همان “دوری از اینترنت” است و خداوندگار همین معنی منظور داشته است.
Filed under: All My Posts | 23 Comments »