خارج بازی های ما ایرانی ها !
آوریل 8, 2008این پست یکم طولانیه، توقع ندارم براش وقت بذارین.(ضمنا ادامه دار هم هست)
سر کلاس، وقتی بچه ها درباره علت غیبت معلم سوال کردند، جواب داد: رفته بودم خارج! یکی پرسید : خوب، کدوم کشور آقا؟ معلم باز گفت : خارج رفتم. .. دختر پرسید می دونم، منظورم اینه کدوم کشور رفتید خوب ؟ معلم با کمی تشویش جواب داد: بابا خارج دیگه، چند بار می پرسی، رفته بودم خارج ! …حیوونی مرزهای جغرافیایی اهمیتی واسش نداشته، فقط می دونسته کره زمین دو تا کشور داره، ایران و اون یکی خارج ! (این یک داستان واقعی بود)
یادته؟ اون زمون ها وقتی می شنیدیم دختری به خارج عزیمت کرده اولین صحنه ای که از محیط زندگیش به ذهنمون می رسید تصویر خانه ای سلطنتی ، مبل های استیل، فنجان های طلایی رنگ همرا با تابلوهای عجیب و غریب و شاید سر یه گوزن شکار شده روی دیوار و حیاطی بزرگ که برای محافظت از مرزهاش به سگ ها متوسل شدن، که توی پارکینگش هم دو سه شورلت تایتانیکی پارک شده … و پیرمردی سه تیغه یا سبیل چخماقی که دائم با عصا و روب دوشام به تن قلمرواش رو دید می زنه….. اون زمان ملت فقط از همچین کسانی توقع داشتند که یه پایشان تگزاس باشه و یه پایشان شمیران..این بود صحنه اول.
حالا صحنه دوم… هر ننه قمری که به عمرش پاشو از شاه عبدالعظیم اون طرف تر نگذاشته، می آد و عکس هاش رو که با عیال زیر ایفل و پیزا انداخته به رخت می کشه.نصف صفحه روزنامه ها پر شده از تبلیغات قرمز رنگ آزانس های مسافرتی که همشون اسامی چند شهر یا کشور رو تکرار می کنند : آنتالیا..کوش آداسی … دور اروپا، تایلند، مالزی و دوبی خودمان… دو سه میلیون از طرف می گیرند و جاهایی رو از جلوی چشمانش رد می کنند که پدر چوپونش توی شهرفرنگ های قدیم طهران هم شانس دیدنشان را نداشت..هر چند تامین دو سه میلیون تومن برای خیلی ها در این مملکت به یک فروند غول چراغ جادو احتیاج داره ولی برای خیلی ها هم رسوب پول خورد های قلّکشونه ! هم می ره تا بش ثابت بشه روی کره زمین جایی غیر از مشهد و مکه هم وجود دارد هم ببینه این که می گن اونجا کسی حجاب نداره چه جوریه هم پزی به فک و فامیل های تازه از ده مهاجرت کرده شون بدن. 3 میلیون برای این همه مزیت مفته خداییش… برای خیلی ها هم که خودشون رو 250 سال جلوتر از بقیه مردم ایران می دونن فرصتیه برای تجربه چیزهایی که اینجا تجربه کردنی نیست ( بنده خدایی بود می گفت فلان کس از فامیل ما ماهی یکبار می ره دوبی…توی دلم گفتم این شهر هرچقدر هم جای دیدنی داشته باشه با ماهی یکی دوبار رفتن به اونجا دیگه جایی برای بازدید نمی مونه، خرید کردن هم غیرمنطقیه چون خریدنشون در تهران ارزون تر تموم میشه..پس طرف واسه چی می ره ؟ نگو اگه بگم فقط واسه دید زدن سواحل و اجرای مراسم احیا در کلوب های شبانه ست بدبینیه! ) ..در این بین بی جنبه بازی و عقده بازار چنان نمود پیدا می کنه که فقط میشه تاسف خورد (یکی می گفت یکی از سواحل تفریحی ترکیه هست که با توجه به شرایط جوّش فقط مجرد ها به اونجا می رن ، جالبه اونجا میتونین خونواده های ایرانی زیادی رو پیدا کنید! طرف زنش رو با دو سه تا بچه قد و نیم قدش رو برداشته برده دقیقا جایی که فقط مجرد ها می رن …. عقده چنان فشار آورده که به مغزش زده قاطی کرده…. ببین عمق فلاکت فرهنگی رو).
جدا از این مهر پاسپرت به رخ کشیدن ها، پدیده ای جدید این ملت رو درگیر خودش کرده و اون هم : تحصیل در خارج ! دیگه همراه با تراکت های تک رنگ و خزِ تخلیه چاهی ها و ایزوگامی ها، برگه های دیگری هم از زیر در میندازن تو ….تحصیل در اوکراین، در مالزی، در استرالیا، در کانادا ، آذربایجان و البته ارمنستان … مثل وقتی که یه بچه ای یه میزی میذاشت گوشه برنج فروشی باباش و از هم سن و سال های ابویش که هر روز تو مسجد با هم میتینگ دارن ثبت نام می کرد و یه اتوبوس ماکروس اجاره می کرد و می بردشون جمکران (که در طول مسیر انقدر صلوات می فرستن که دوست داری خودتو از پنجره پرت کنی بیرون) ، حالا هر کی از جاش پا شده برای بچه محل هاش ویزای تحصیلی جور می کنه… بچه دبیرستانی هایی هم که عادت کردن جلوی تلویزیون، شبکه های ماهواره ای نفسشون رو حبس کنه و تو دلشون بگن: ای خدا چرا ما انقدر بدبختیم ؟، بعد از اینکه دیپلمشون رو گرفتن احساس می کنن استعدادی هستند که بشریت محتاجشونه و اگر یک ساعت دیگه اینجا وقت تلف کنن به نسل بشر خیانت کردن چون استعدادشون کور میشه ، البته همه و خودشون می دونن اصل مطلب اینه که برن این “خارجِ” سگ مذهب رو از نزدیک ببینن.
غیر از این ها، قشری هم وجود دارند که غم سهرابی دارند و حزن صادق هدایتی، اینجا براشون قفسه، درو دیوار اینجا ایشان را به یاد آهنگ های مخ نابود کن متال میندازه، همونایی که قبل از اینکه برن برای توضیح انگیزش از حرف های مارکس و سارتر و کافکا استفاده می کنند اما تا سوار طیاره که می شن هنوز مهماندار در رو نبسته چنان روسری بیست سانتیشون رو از سر پایین می کشند که انگار تا الان 65 کیلو شمش سرب روی سرشون بوده … بله درسته، این عزیزان همون هایی اند که برای همیشه می رن، خداوند متعال موهبت اقامت در “خارج” را نصیبشان کرده … روز های اول که تازه به محل اقامتشان وارد شدن چنان هیجان زده اند که هر 25 دقیقه زنگ می زنن به ایران و با شور و شعف خاصی گزارش کار می دن .. پشت تلفن هی پز زرق و برق اون مکان رو می دن، که فلان جوراب رو از فلان مال خریدن، و فلان لباس رو که قیمتش هم خیلی خوب و جنسش هم عالی بود و اتفاقا “ایران هم پیدا نمی شد” رو از فلان فروشگاه که “اینجا خیلی معروفه” خریدن … و اون بدبختی که پشت تلفنه هم زرت و زرت آب دهن قورت می ده و به تعارفی ترین حالت ممکن می گه : تو خوش باشی عزیزم ما هم خوشیم ! … چند روزی که میگذره و چشماش رو با زل زدن به خیایون و ساختمون های بلند ارضا کرد ، تازه متوجه قبض اب و برق و مالیات و جریمه ماشین و هزار و یک خرج دیگه می افته، تازه می فهمه “اگه اینجا مثل خر کار نکنی مثل سگ می میری!” تازه می فهمه مثل ولایت خودشون نیست که بره بشینه پشت میز و با موبایل تا ظهر فک بزنه و بعد ناهار و مثلا نماز و بعد دو ساعت دیگه تعطیل و آخر ماه بره فیش حقوقش رو بگیره … یکم که بش سخت گذشت وقتی از ایران بش زنگ زدن و پرسیدن خوش میگذره ، جواب می ده : بله، معلومه که خوش میگذره، خیلی بیشتر از ایران ..جای شما خیلی خالیه…دیشب با پارتنرم رفتم فلان رستوران انقدر خوب بود…! بنده خدا چاره ای نداره جز این که بگه آره داره خوش میگذره چون اگه خلاف این بروز میده ممکنه اونایی که پشت خط هستند تو دلشون بگن : خودتو جر دادی ما رو پاره کردی که بری آخرش هم اونجوری که می خوای نیست؟ بیمار بودی؟ … برای اینکه این “خوش گذشتن تلقینی” خیلی هم ثقیل نشه براش سعی می کنه دائم به خودش یادآوری کنه که “ایران یه جهنم واقعی بود بابا” … مثل کسی که مازوخیست باشد دائم اخباری از ایران رو دنبال می کنه که نشونه ای فقر و فلاکت داشته باشه تا این که مهاجرت کار درستی بوده تو ذهنش تثبیت بشه. ..هر وقت هم از راه دور باش حرف می زنی چنان مشکلات اینجا رو بت یادآوری می کنه که انگار ایران منطقه ای جنگی و غیر قابل سکونته …به خودش هم نمی گه اگه از در و دیوار اونجا آتیش می بارید پس الان خونوادم چه جوری دارن زندگی می کنن؟ خود من چه جوری بیست سال یا بیشتر اونجا بودم؟… و خیلی جالب تره وقتی برای مثلا تفریح و دید و بازدید برای مدتی کوتاه به ایران بر می گرده، در هر شبانه روز 437 بار تکرار می کنه : “چرا اینجوریه آخه اینجا؟” می ناله از نظام اداری و سیستم سیاسی و عقب ماندگی و این حرف ها ..چنان خودش رو از مشاهده عقب افتادگی های اینجا حیرت زده نشون می ده که انگار اولین باره اینجا رو می بینه…. وقتی هم که بر می گرده پاشو از پلکان هواپیما روی زمین نذاشته یاد حافظ و سعدی و مولانا و پاسارگاد و عالی قاپو می افته !
البته خیلی ها هم هستند که این دوره رو طی کردن، اون ها در مرحله شبیه سازی هستند، موتور ها با حداکثر قدرت روشن..پیش به سوی اونجایی شدن … محمد میشه Mo ، جعفر میشه Jefry..علی میشه Al… از اسم گرفته تا لباس و طرز حرف زدن، همه چی باید همونجایی شود (یه بنده خدایی که از ینگه برگشته بود با دلخوری عمیقی تعریف می کرد توی یکی از خیابون های آمریکا شخصی رو دید که به نظرش ایرانی می اومد، جلوش رو گرفت تا ازش آدرسی رو بگیره …چون می دونست باید ایرانی باشه آدرس رو به فارسی ازش پرسید ..می دونی طرف چی گفته ؟ جواب داده : Icant speak Farsi… ..طرف می گفت م یخواستم بش بگم اگه فارسی بلد نیستی از کجا فهمیدی من دارم فارسی حرف می زنم، اگه بلدی این اداها چیه ؟ ) … غیر از ظواهر ، نوع رفتارها هم تغییر می کنه، تا دیروز موقع باز کردن در پپسی سر و صورتش که هیچ، لباس زیرش هم خیس می شد حالا برای من شامپانی به هوا می پاشه ! .. و جو گرفتگی هایی از این قبیل … پسره که می ره تا اونجایی که جا داره موجودات مونث اون دیار رو مز مزه می کنه و وقتی به ذهنش می رسه که این جوری نمیشه ادامه داد دو هفته میاد ایران تا یه دختر “نجیب” بگیره … آخه اونم مثل پدرش و پدر پدرش و پدر پدر پدرش یاد گرفته زنی رو بخواد که روز کارگر باشه و شب روسپی ! با دختر های این دوره زمونه ای اونجا کنار نمی آد که تو بشون بگی یه کوله میذاره پشتش میره پیش دوست پسره قدیمیش ..تازه ممکنه شکایت هم بکنه. …. دختره هم که میره دلش می خواد به اندازه همه بشریت عقده استقلالش رو خالی کنه… می ره دقیقا با پسری ازدواج می کنه که هیچ سنخیتی با خونوادش نداره ، از همونایی که وقتی خونوادش ببینن تو گوش هم میگن : پسره میره توالت با دستمال خودشو تمیز می کنه ! …یعنی دقیقا با کسی زندگی می کنه که مغایر با استاندارد های ایرانه ..(طفلی آخه داره خفه می شه از این همه استقلال) … توی خیابون لباسی می پوشه که در ساختش فقط 45 سانت پارچه بکار رفته که بگه : آره، ازاد بازاره اینجا. …
همدیگر رو هم که می بینند سعی می کنند از هم فرار کنن، همه زورشون رو میزنن که ایرانی بودنشون لو نره .. (دیدین جدیدا وقتی می خوان به شهر خاصی مهاجرت کنن می گن : هرچی ایرانی کمتر باشه اونجا بهتره! )
می دونی، چیزی که اتفاق نمی افته اینه که در زمینه فکر و اندیشه و شعور هیچ مهاجرتی از نقطه ای به نقطه ای دیگه رخ نمی ده، یه دفترچه قهوه ای رنگ گرفتن دستشون و هیکلشون رو این ور و اون ور می کنند…تحول خاصی در شعور اتفاق نمی افته …. حالا باز مثل پست قبلی خارج رفته ها یا خارج نشین های محترم به باشون بر نخوره و بیان من اونجا بودم بازی دربیارن تا ما رو بمباران اطلاعاتی بکنن… چیزی که من می گم حالت کلی داره ، بر نگردین کردستانی گوگل رو به عنوان یه ایرانی موفق بم معرفی کنین…در کل واقعیت اینه، چه بخوایم چه نخوایم مهاجر های ما در مقایسه با مهاجر های بقیه کشور ها بغایت اتیغه اند …مایه افتخار نیستند، یعنی اصلا بدرد نخورند، فقط مثل کسی که سرش رو زیر اب نگه داشتند فقط انگار همه تلاششون این بوده که از مهلکه در برند، نه بیشتر …حالا رابرت دنیرو ببین، با وجود اینکه به آمریکایی بودنش افتخار می کنه اما هنوز مایه افتخار ایتالیاست..هنوز خودشون رو ایتالیایی محسوب می کنند ..چرا از اروپا مثال بزنم؟ همین شرق…مهاجر های چین همه جای دنیا حکم نمایندگی کشورشون رو داشتند و دارند، همه جا Community دارند، در آفریقا نقش نمایندگی فروش محصولات کشورشون رو ایفا می کنند، فرهنگشون به رخ همه می کشند..هر شهر بزرگی تو دنیا حتما China Town یا محله چینی داره … بعد مهاجر های ما از هم فرار می کنند یا مشغول اونجای کردن خودشون هستند.
واقعیت همینه، حتی مهاجر هامون هم فکاهی اند ….بدبختی یکی دو تا که نیست.
در مجموع، 90% کسانی که از ایران رفتند طوری هستند که اگه دیدیشون فقط و فقط یک عبارت رو می تونی به زبون بیاری …خواهشا با لحن و لهجه یک معتاد شیره ای تلفظ بشه :
” بــــــابـــــــا خــــــارج “











آوریل 9, 2008 روی 2:22 ق.ظ
واقعیت تلخیه!
آوریل 9, 2008 روی 5:18 ق.ظ
عزيز دل برادر ، مدينه گفتي و كردي كباب …………..
امان از اين ملت هميشه در صحنه و شهيدپرور كه هر چي ما ميگيم نره ، ميگن بدوش كه ماده است .!!!!!!!!!!!!!
چقدر من به اين دوستان گفته باشم كه اونجا هيچ خبري نيست و آسمون همه جا همين رنگه ، خوبه ؟………..
باور نمي كنند كه هيچ كجا مملكت خود آدم نميشه . حتي اگه اين مملكتي باشه كه خانه اش از پاي بست ويران باشه ………… تازه عقل آدمم زير سوال مي برند كه خوب دختر تو مگه ديوونه بودي كه دوباره برگشتي تو اين خراب شده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا بيا و ثابت كن كه ……………
آوریل 9, 2008 روی 6:47 ق.ظ
خوبی رضا عظیمی … خوندمش.. حرف حساب جواب نداره.
آوریل 9, 2008 روی 7:15 ق.ظ
سلام
جالب نوشتی . برام عجیبه با اینکه نرفتی خارج, چطور به این خوبی آدما رو حلاجی کردی و درد رو حس میکنی!
یه چیزی رو نمیشه انکار کرد. درخارج هر فرد معمولی به جهت انسان بودنش حقوق و احترامی داره و تا زمانی که تخلفی نکرده باشه به راحتی بهش اعتماد میکنن یعنی اصل بر برائته اما اینجا مثل یک گوسفند با آدم برخورد میشه و فرض بر اینه که شما دروغگو هستید و باید راستی شما به اثبات برسه تا کمی بشه بهتون اعتماد کرد! وقتی آدم بر میگرده حس میکنه که وارد یه فضای مجازی شده که اصولش با زندگی واقعی خیلی فاصله داره و ضد ارزشها همه چیز رو تعیین میکنند.
بدبختانه چیزایی که میگی در حالت کلی درسته .سالها اجبار و اکراه ما رو از خودمون و از فطرت پاک انسانی دور کرده و ازمون یه موجود سرکش , نامتعادل و اهل سواستفاده ساخته. قانونی در کار نیست و اعتقادات و وجدانمون سالهاست که مرده.
آوریل 9, 2008 روی 10:44 ق.ظ
خيلي چاكريم.
——
این یعنی: چرا پس سر نمیزنی به من بز اخفش؟
آوریل 9, 2008 روی 11:38 ق.ظ
خوبی؟
خوندمش. بااینکه طولانی بود ، اما گیرا بود.
جالبه که همه رو خوب توصیف کردی… البته با اون عینک بدبینی خاص رضا عظیمی!!! که بیراه هم نیست!
آوریل 9, 2008 روی 12:11 ب.ظ
در راستای فرمایشات حضرتعالی عرض کنم که: هیچ جا این خراب شده ی خودمون نمیشه.جماعتی که میرن کون کارکردن ندارن.وقتی که میرن تازه میفهمن باید تنگش کنن!
تو رودر وایسی میمونن و میسوزن و میدن و میمیرن(به روش گومبا گومبا)
——-
اینجا زن و بچه رد میشه ..خوش فرم حرف بزن عزیزم.
آوریل 9, 2008 روی 12:39 ب.ظ
رضای عزیز
راستیاتش در دو پست قبلتر وقتی نوشته بودی که “من اینجا چه غلطی میکنم؟” و بعدشم کولی بازی در آورده بودی که وا مصیبتا ، وا اسلاما ، من دارم چیکار میکنم ، من دارم واسه کی مینویسم و…
پیش خودم گفتیم دیدی این طفلکی در عنفوان جوانی و با هزاران امید و آرزو هنوز مویز نگشته ، کشمش شد و با کلی آمال و اندیشه های تحقق نیافته هنوز غنچه نشده پرپر شد و…
نمیدانم دست راستم را محکم به پشت دست چپم کوبیدم یا دست چپم را بر پشت دست راستم ، ولی به هر حال سری تکان دادم و گفتم ، دیدی چطور جوان مردم بیخودی و الکی از دست رفت ؟ دیدی چطور نخواسته و ندانسته خودشو فدای این اینترنت کوفتی کرد ؟ دیدی چه ناعادلانه در این دنیای مجازی ، واخورده و عصیان زده و عقده ای شد ؟
رضا جون ، در اون پست کذائی با اون شدّت و حدّتی که به زمین و زمان پریده بودی با خودم گفتم تا این رضا همون رضای قبلی بشه لااقل شش ماه کار داره و روی این اصل کلی برایت آیت الکرسی و دعای کمیل و دعای هفت جادو و ادعیه دیگر خواندم و سفره زینب و رقیه و ننه حاجتو انداختم تا بلکه زودتر شفا یافته و به سر خونه و زندگی وبلاگیت برگردی…
امروز که به عادت مرسوم سری به وبلاگهای فاوریتم زدم ، نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورم چون دیدم نه فقط نوشتن را شروع کرده ای بلکه ماشاالله دوتا دوتا هم مینویسی ( آنوقت یک سری آدمای کور دل و کور باطن هستند که به دعا و سفره رقیه اعتقاد ندارن !! )
رضا جان ، بار دیگر که خواستی از این مانور ها بدهی لااقل یه چند روزی زودتر خبرشو بما بدی که ما بیخودی نگران حال و احوالت نشیم و بیدلیل دامن ائمه رو نگیریم ( چون هر چی باشه اونا هم کلی گرفتاری و مشکل گشائی های اورژانسی تری دارند )
در ضمن کیبوردت را هم عوض کن چون لغت عتیقه را اشتباها اتیغه نوشته!
——-
ای خدا خفت نکنه تو رو ! ….. بابت غلط های املایی هم شرمنده.حق با شماست.
آوریل 10, 2008 روی 4:15 ق.ظ
چون وقت ندارم فعلاً خداحافظ!
اگر وقت پیدا کردم حتماً میام می خونمش.
چیکار کنیم که یه آقا رضا هست و یه وردپرس + پلنگ جوان = یوزپلنگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آوریل 10, 2008 روی 5:05 ق.ظ
سلام،
خوندم، حیفم اومد نگم آفرین که زدی تو خال! فقط چند تا نکته:
1- خدائیش وضعیت ایرانی های اینجا (لااقل کانادا) در مقایسه با بقیه مهاجرها اونقدرها هم بد نیست که می گی. خیلی از آدمهائی که مثلا از چین یا هند اومدن دقیقا با همون انگیزه هائی اومدن که ایرانی ها اومدن. اینجا هم به همون کارهائی مشغولا که ایرانی ها مشغولن. این درسته که زندگی خیلی از ایرانی ها اینجا از زندگی ایرانشون بهتر نیست، ولی اصلا با این حرفت موافق نیستم که “مهاجر های ما در مقایسه با مهاجر های بقیه کشور ها بغایت اتیغه اند…” چون اگه بخوای مقایسه کنی واقعا اینجوری نیست.
2- “…پسره که می ره تا اونجایی که جا داره موجودات مونث اون دیار رو مز مزه می کنه و…” اصلا از این خبرها نیست عزیز!!! من کسی رو می شناسم که تو ایران هر روز با یه دختری می خوابید ولی اینجا با تمام استعداد مخ زنی که داشت هیچ غلطی نتونست بکنه. این فقط یه مثال بود، ولی با قطعیت بهت می گم که اینجا هیچ دختری (حتی افغانی!) به ایرانی ها محل سگ هم نمیذاره! چه برسه به اینکه باهاش بخوابه! مگر کسی که اینجا بزرگ شده باشه یا آدمی باشه که اون قسمت های بد فرهنگ ایرانی ها (که کم نیست!) رو کنار گذاشته باشه و خلاصه “به معنای واقعی” اینجائی شده باشه. خلاصه اگه ایرانی دیدی که اینجا با دختری غیر ایرانی دوست شده (جنده نه!) و باهاش خوابیده بسیار جای تامل داره و اون آدم احتمالا جزء دسته ای که بر می گرده ایران تا دختر “نجیب” بگیره نیست.
در پناه حق
———
حرفت رو قبول دارم عزیز ، ولی فکر می کنم سطح ما ایرانی ها باید خیلی بالاتر از هندی ها و پاکستانی باشه یا لااقل مهاجر هامون باید یه سر و گردن بالاتر باشند از نظر فرهنگی …نباید باشن؟ درباره روابط هم قبول دارم، حرفت درسته، منم همینو گفتم که طرف جنده بازی هاشو می کنه بعد میاد اینجا دختر نجیب طلب می کنه چون اصلا عرضه آداپته شدن با یه دختر اونوری رو نداره ….
ممنون از نظرت
آوریل 10, 2008 روی 5:24 ق.ظ
Kamelan mozakhraf neveshti
————–
آهان !
آوریل 10, 2008 روی 5:39 ق.ظ
“orze adapte shodan chiye badbakht ta mifahman irani hasti dar miran. Hameye badbakhtiye ma az avareh shodan to inja ta jaghi shodan hame va hame BE KHATERE kos keshaye mesle toe ke nemikhan bavar kon to on mamlekat ridan ta sar to goh fo ro raftim baz migi taghsire mast ke ye shoshi nadarim ke to goh nafas bekeshim. Aldang bache koni onja az bas hava nabode nafas keshidan yademon rafte jakesh.
شوخی کردم..خوش اومدی به اینجا.
Man adame ahle fohsh dadan nistam vali vaghean adami hast ke layeghe in fosha hasti. Yek bishore mozakhraf go. Man shaksan na alagheye be KHAREJ va na be KHAREJI bodan daram inajm bara hadafam va antaraye mesle to hamash mashghole lajan parakani.
———
حیف اسم من که رو توئه…
آوریل 10, 2008 روی 7:01 ق.ظ
دوست عزیز عتیقه درست است نه (اتیغه)
مجموعا اگر چه بعضی جاها منصفانه قضاوت نکرده بودی ( مثلا درباره فرار ایرانیها ار هم ) ولی متن خوبی نوشته بودی.
—–
من که بابت غلط های املایی عذر خواهی کردم.
شاید تو محله شما ایرانی ها خیلی با هم رفیق باشند و لی در کل بخوای بررسی مردم شناسانه بکنی وضع خیلی هم امیدوار کننده نیست.
آوریل 10, 2008 روی 8:37 ق.ظ
خسته نباشی ممنون از پست جالبت.
من وبلاگتو به قسمت وردپرسی های دوست داشتنیم اضافه کردم اگه مایل بودی توام اضافه کن.
ممنون
——–
کو آدرست حالا ؟
آوریل 10, 2008 روی 11:51 ق.ظ
درود،
نوشته یِ خوبی بود، وضعیت عمومی رو به درستی تونستی تشریح کنی. فرم رواییِ خیلی خوبی هم برایِ بیانش انتخاب کرده بودی. فقط فکر می کنم این نوشته با چند سال تاخیر نوشته شده، خیلی از ایرانی هایی که تو این چند سال از ایران رفتن خیلی آگاهانه تر راهِ خودشون رو انتخاب کردن و می تونم بگم که خیلی از حالتهایِ نسل دوم مها جرت که شما توصیف کردی رو اصلا ندارن.
سپاس،
———
این بستگی به کشورهای مختلف، حتی شهر های مختلف داره …نمیشه به طور کلی این ادعا رو بکنی.. تازه بزرگترین تغییری که تو مهاجران ما رخ داده بهتر شدن وضع مالیشونه، که این خوب خیلی هم بی تاثیر نیست تو روش زندگیشون اونجا.
آوریل 10, 2008 روی 11:54 ق.ظ
متاسفم .از تو بعید بود.
دقیقا همین مطلب رو من 3 یا 4 ماه پیش تو وبلاگی دیگه خونده بودم.
حداقل کاش اسم منبع رو مینوشتی .روشنفکرامون اینن وای به حال بقیه.
واقعا که چه مردمی هستیم ما.
——–
همچین می گی از تو بعید بود انگار 3000 ساله منو میشناسی … تازه من از کجا بدونم یه نفر دیگه یه گوشه دیگه از وبلاگستان درباره همین سوژه چیزی نوشته یا نه؟ قبل از نوشتن هر چیزی اعلام سراسری کنم که می خوام درباره موضوع خاصی مطلب بنویسم، استعلام بگیرم ؟ من از هیچ منبع خاصی استفاده نکردم . همش نوشته خودمه . شما هم اگه انقدر حافظه ات خوبه بگو اون بنده خدا کی بوده که انقدر از نظر ذهنی با من قرابت داره تا باش اشنا بشم حیفه.
آوریل 10, 2008 روی 1:06 ب.ظ
be herhal assterese iran behtare.az neveshte shoma besyar lezat bodam.
آوریل 10, 2008 روی 1:07 ب.ظ
dikte man hamishe zaief bood.
آوریل 10, 2008 روی 1:33 ب.ظ
جالب بود…با بخشیش موافق بودم و با بخشیش مخالف…ولی حالا خودمونیم ها…از کی اینقدر عصبانی شدید که این پست طویل رو نوشتید؟!
——-
چرا فکر می کنی عصبانی هستم ؟
آوریل 10, 2008 روی 3:26 ب.ظ
خیلی قشنگ بود.
آوریل 10, 2008 روی 4:37 ب.ظ
این ها که گفتید اکثرا مربوط به نسل اول انقلاب ایرانی های مهاجر است. نسل جدید با آگاهی قبلی مهاجرت می کنند(البته من امریکا و کانادا را میگویم که در آنها زندگی کردم.)
تصور تو مربوط به ایرانی های 15-20 سال پیش است. اگر بیشتر بررسی کنی بهتر خواهی توانست از وضعیت حال ایرانی ها سر در آوری.
——-
کاش یه سری منابع مطالعاتی هم معرفی می کردی
آوریل 10, 2008 روی 6:09 ب.ظ
salam
man 11 sale ke inja dar alman zendegi mikonam.
va tabestan sale ayandeh baraye hamishe miam iran . hame fekr mikonan khoshi zade zire delam.
va harfhaye mono bavar nemikonan .vali chizi ke behesh eshare nakardi hoviiate gom shodeh mohajeran va ekhtelefete vahshatnake farhangi ba bache hayeshan ast
ke bozorgtarin fajeeh mibashad
mamnoonam
آوریل 10, 2008 روی 6:41 ب.ظ
دوباره اومدم و خوندمش اما نظرمو ندادم تا کف کنی!
آوریل 10, 2008 روی 8:11 ب.ظ
ادامه ش رو که زدي بعد يه خلاصه مطلب هم ارائه بده واسه ما شيرازي ها ! اجرت با امام حسن !
آوریل 10, 2008 روی 11:20 ب.ظ
با سلام !
ممنون از پست تون… من دوتا سوال داشتم
اول اینکه نویسنده چه مدت خارج از کشور زندگی کردن؟؟؟
دوم اینکه اگر زندگی کردن از چند سالگی و چنتا کشور و دیدن که نتایج دیدنشون را اینجا در مورده همه مهاجر ها بکار می برن…
شاید انصاف نباشه گناه و مشکلات بقیه رو به پای تمام هموطنان خارج از کشور گذاشت….
هرچند با خیلی از نظرات ایشان موافقم البته بعضی هاشم توهین می دونم…..
به هر صورت به نظرم من ادعای فرهنگ می کنیم و شاید سیستم فرهنگی و آموزشی کشورمون چیزی رو ارائه نداده بهمون که به تونیم بهش افتخار کنیم….
من نمی گم چیزی نداریم بلکه یاد ندادن چه جوری بهشون افتخار کنیم .
——–
چه توجیه با نمکی !
آوریل 11, 2008 روی 8:57 ق.ظ
تو چرا روسری نمی زاری ..یا چه لزومی داره که اون طرف وقتی سوار هواپیما شده روسریشو ور نداره؟
در کل با بعضی قسمتهای نوشتت موافقم…از یه نظر باید به این بیچاره ها حق داد !تو مملکتی که مانتو متر می کنه و کوچکترین رابطه ها رو هم زیر نظر میگیره معلومه که مملکت آزاد بهشت جلوه می کنه!دقت کردی همه می خواین یه جوری خونوادشونو دودر کنند؟زندون مگه شاخ و دم داره؟
آوریل 11, 2008 روی 6:30 ب.ظ
در کل ایرونی ها زیاد تب می کنن
تب عاشقی
تب خارج
تب یه شبه پولدار شدن
البته با بعضی قسمت های متن موافق نیستم
اوناییکه هدف دارن معمولا موافق هستن
آوریل 11, 2008 روی 6:33 ب.ظ
خط آخر سریعا تصحیح می شود
………..معمولا موفق هستن
آوریل 11, 2008 روی 10:50 ب.ظ
Martikkeye bisho’oore mozakhrafe BISAVAADe goh!
نرفتی خارج
عتیقه درست است نه (اتیغه)
“من که بابت غلط های املایی عذر خواهی کردم.”
Bikhod mikoni vaghti inghadr BISAVAAADI dar morede ghesmati az MARDOMe KESHVARET lajan-paraakani mikoni
OGHDE’IIII oghde’iiiiiiii
آوریل 12, 2008 روی 12:24 ق.ظ
به طرز عجیبی به دل نشست.
ما به مهاجرهای ایرانی ِ نه چندان ارزشمند و محترم در فرهنگ عامیانه خودمون میگیم “ایرانی های هله هوله” ! البته حس میکنم هله هوله در بین پناهنده ها بیشتر از مهاجرهای کاری و حرفه ای هست (دلیلش هم تحصیلات ه) و در بعضی جاها (مثلا کشورهای پناهنده پذیرتر اروپایی) چگالیشون بیشتر. در جاهایی مثل لندن و زلاندنو و بخش هایی از آمریکا کمتر.
آوریل 16, 2008 روی 4:56 ق.ظ
اینجا تو مالزی 99% ایرانیهایی که تازه برای تحصیلات عالیه هم اومدن - نه توریستهاشون- از دهکوره های اطراف دهستانهای ناشناخته اومدن! یعنی به معنای واقعی کلمه “صد رحمت به گاو” و انچنان در حال به گ.ا دادن این کشور و فرهنگ نداشته این مالزیایی های مادر مرده هستند که تا چند سال آینده اگه مالزی فکری برای ویزا دادن به ایرانی ها نکنه تبدیل به توالت دوم - توالت اول وطن عزیز خودمان است- می شود. این دفعه که از ایران می آمدم دیدم که دیگه این فرم ورود رو هم تو فرودگاه KL نمی خواد پر کنی از بس که این ایرانی ها اومدن و حتی اسم خودشون هم نمی تونن به انگلیسی از تو پاسپورتشون رونویسی! وقتی هم میان اینجا می رن تو این mega mall ها دزدی و بی آبرویی می کنن! تو کلابها هم بی ناموسی می کنن! ای خدا کی از من پرسیدی که می خوام ایرانی باشم که من گ.ه زیادی خوردم گفتم آره ؟ اصلا پرسیدی ؟؟؟
آوریل 22, 2008 روی 5:24 ق.ظ
سلام عزیزم …
من کاری به نوشته های شما ندارم و فقط می خوام اینو به شما بگم که ما ساکنین ایران زمین وما جوانهای به اصطلاح آینده ساز وقتی می خوایم بریم یه جایی کمی تفریح کنیم می شینیم ساعتها فکر می کنیم که کجا بریم ( کجامی تونیم بریم !؟!!! … ! ) و چه تفریحی بکنیم ؟ (با این قوانین فلسفی علما عظام !!! ) آقای محترم ما جوانهای ایرانی سالهاست به این موضوع فکر می کنیم هنوزم که هنوزه به جواب درستی نرسیدیم واگرم رسیدیم تازه به این فکر کردیم که پول ناقابلش را از کجا بیاریم ( با این توضیح : پدرانمان خرج خانه نمی توانند در بیاورند و ما خرج دانشگاه و… را . اگرم در بیاوریم نمیتونیم با تورّم مثلاً 18 % !!!!!!!!! …..!!!!!!!! وفقش دهیم ) حالا با این اوصاف و اوصافهای بسیار زیاد وبی شمار که یه رقم نجومی ، پیش اون باید لنگ بندازه ! چه انتظاریه شما دارین جوان ایرانی بره خارج و هول نشه ودست وپاش رو گم نکنه و بره دنبال علم وتحصیل ونو آوری و … تا آبروی ایرانیها رو حفظ کنه !!!؟
موفق باشید خودتون رو خسته نکنید اینجا هیچی درست نخواهد شد ( اینجا هیشکی هیچی نمی فهمه !!! ) .
می 3, 2008 روی 4:41 ق.ظ
Ma irooni ha yeki az eshkalatemoon ine ke too hame chiz khodemoon ro kaarshenas midoonim,
man ghasd nadaram matalebi ke shoma neveshtin ro naghd konam chera ke khodam ro too in zamine sahebnazar nemidoonam.
ba in ke 24 sal az omram ro too iran zendegi kardam, vali chon taze 8 maahe ke kharej az iran zendegi mikonam be nazaram tajrobe va danesham kafi nist ke be rahati va ba ye post neveshtan MOHAJERANE IRANI ro bekham zire soal bebaram ya ta’ayeed konam,
Yeki az doostan comment gozashte bood ke shoma ba inke Kharej narafti khoob tosif kardi mohajerharo va in vaghan baraye man jaleb bood ke shoma ke faghat yektarafe ghaziye ro didin chetor ejaze midi be khodet ke injoori tahlile karshenasi az farayande mohajerate irani ha era’e bedi! Oon ham bedooni ke hich amaare daghighi dar dast bashe az keyfiate amalkarde mohajerane irani dar kharej!
Albate vaghti ma ranandehaye taximoon behtarin karshenaasane masaaele siasie mamlekatemoon hastan baeed nist ke kharejnaraftehaa va kharejnadideha ham, tahlilgare mohajerat be kharej beshan.
Man ham vaghti too iran boodam yeseri az hamin masael ro mididam va amsale in afradi ke shoma shomordin ro ham dide boodam va ham vasfeshoon ro shenide boodam. Az tarafi ba tavajjoh be inke tooye doostam va basteganam kasani boodan ke beghole shoma be “KHAREJ” rafte boodand kami az sharayeti ke inja hokmfarma hast ham mottale boodam,
dar kol fekr mikardam kharej oonghadr ha ham khoob nist vali hich vaght in masalaro alani nemigoftam chon motmaen boodam kheili ha shayad oon moghe behem migoftan “Gorbe dastesh be goosht nemirese va mige pif!”
Vaghti az iran kharej shodam, tooye hamin moddate kam kheili chizharo didam va tajrobe karadam, az hamin beghole shoma club haye shabane va savahele anchenani gerefte ta maraaseme ahya va azadariye ashoora tooye in vare donya (Canada).
Az har melliati mesle hamin chini ha ke shoma migin mohajerani didam ke be nazare man mayeye mobahaate keshvareshoonan va hamchenin kesani ke be nazare man mayeye sarafkandegi hastan na faghat baraye keshvare khodeshoon balke baraye bashariat!!!
Bar khalafe oonche ke shoma migin community haye besyar khoob va ghavi ham az irooni ha didam va albatte az oon afradi ke irooni boodanehoon ro penhan mikonand ham az nazdik didam vali chon amare daghighi dar dastam nist mesle shoma pa nemisham begam mohajerane ma toop hastand ya eftezaah. Faghat hamin ke ye chinatown be gooshe adam khorde bashe neshoon nemide ke mohajerane chini behtar az mohajerane irani hastand balke bayad har ghezavati ba mantegh va estedlaal va mohemtar az hame ba amaaare mostanad era’e beshe.
Masalan bad nist adam tavajjoh kone dar donya taghriban az har 4 nafar yek nafar chini hast (1.5 miliard az 6 miliard taghriban!) vali irani hamash 80 milion ham nist pas nabayad motevaghe bashin ke hame ja PersiaTown tasis beshe!!! Az tarafe dige “Az abe khord mahi khord khizado az oghyanoos nahang”,
Momkene shoma raast begin va age tedade mohajerhaye ma iraniharo beshmarin az sad nafar masalan 10 tash adamaye movaffagh ya mayeye eftekhar bashan, momken ham hast nesfeshoon! va man ettela’e kafi nadaram vali nazare shakhsim ine ke shoma kheili bad binane darin ghezavat mikonin.
Sad barabar az in masael mohem tar ine ke man too in moddat Tanha chizi ke MOTMAEN shodam darbaarash va baram mosallam shode in hast ke iran faregh az hameye khoobi va badihayi ke dare yek vizhegi mohemesh moteassefane ine ke Javvi ke bar oon hokmfaraast adam ro az nazare roohi bimar mikone magar dastehaye mahdoodi az adamha ke negareshhaye khassi daran.
Tamame in masaeli ke shoma migi ke folani az azadi khodesh ro jer mide va…ma’aloole bimariye ravaani hast ke hameye ma be vasete zendegi kardan dar iran kamobish be oon dochar mishim, va albatte bimariye ma ma’aloole javve badi hast ke ma khodemoon (va gozashteganemoon) baraye khodemoon dorost kardim.
Man be hich vajh manzooram masaele siasie iran va dolate konoonie iran nist balke manzooram negaresh be zendegi va hadaf az zendegi hast bishtar. Dar iran moteassefane ma yad nemigirim ke zendegi ro bayad geraami dasht va az oon estefade kard va lezzat bord. Halaa har lezzati ke madde nazare ma hast, shayad baraye yeki ertebate jensi ba tedade namahdoodi adam bashe va baraye digari namaaze shab khoondan!
Jalebtarin chiz ine ke baraye estefade, gerami dashtan, va lezzat bordane az zendegi kheili vaghtha hatta pool ham ziad lazem nist. Oonchizi ke baraye man jaleb hast ine ke inja mardom ba inke in hame tafrihhaye ranragang dar dastraseshoon hast, tafrihhayi ro entekhab mikonan ke dar iran be rahati dar ekhtiare ma bood va maa hich vaght oon karha ro nemikardim va hatta oonayi ke in kar ro mikardand ro gaahi ba labkhande tamaskhor amizemoon mo’aakheze mikardim,
Karhaye kheili sade mesle ghadam zadan dar park vaghti havaa matboo hast va ya docharkhesavaari (dar har senni va dar hali ke emkaane virazh dadan ba mashine anchenani ham baraye adam hast!!!)
Ma age mididim yeki tooye park neshaste va zire ye derakht ye zir andaz endakhte dare sandeviche noon panir mikhore migoftim: “Dele khosh siri chand?!”. Baramoon khande dar bood ke tooye chaman frisbee baraye ham part konim oonam too senne 20 va chand salegi! age kesi behemoon labkhand mizad migoftim ajab adame saboki hast va sari too delemoon migoftim beband oon chileto!!! Inha hame ma’aloole yek negareshe nefrat amiz be zendegi hast ke tooye kamtar jame’e i az javame’e donya dide mishe. In negaresh az in nashi mishe ke ma fekr mikonim cheghadr dar iran tahte feshar hastim, masaln azadi nadarim, vaze eghtesaadimoon eftezaahe va…hameye ina ta haddi doroste vali ma vekhamate ghazaya ro 100 barabar mikonim baraye khodemoon va yad gereftim ke badbin bashim dorost mesle shoma ke dar tahlil haat be sime akhar mizani,
age dokhtar bashim yad gereftim choon in manto va roosari ro bezoor keshidan rooye saremoon bayad hamash az in masale narahat bashim, benalim va sayere shadi hamoon ro ham dar soog va azaye in masale ghorbani konim. Yad gereftim chon nemizaran mashroob bokhorim hatman bayad hamin kar ro tafrihe avvale khodemoon gharar bedim va dar khafaa karhayi ro bekonim ke chon nemizaran ma oonaro anjam bedim, hatman oona behtarin anva’ae tafrih hastand.
Yadame vaghti ma too iran asire yek ehsase talkh nazire afsordegi va bi angizegi mishodim yek bozorgi nokteyi ro be ma yad avari mikard, migoft dar inja ye meghdar baar rooye doosh har adam gozashtan, masalan 10 kilo bar. vali sharayet moteassefane joori shode ke in baar ro harkas 10 barabar va ya 100 barabare meghdare vagheish ehsaas mikone (va moteassefane khode mardom va dolat hastand ke jav ro injoori kardan).
Alan ke omadam inja daram kam kam manie in harf ro motevajjeh misham…