من دیگه فمینیست نیستم !
می 6, 2008دختره داره از پله های یکی از پل های عابر پیاده میرداماد می ره بالا، دم ظهره و کسی هم نیست، یه مرد نسبتا موجه از کنارش می آد پایین …متوجه چیز غیر طبیعی خاصی نمی شی …بعد که پای مرد به زمین رسید دختره بر می گرده و مرد رو این جوری بدرقه می کنه : کثافت بی شعور…آشغـــــــال … هرزه ی عوضی !
جدا از این که این صحنه های تکراری چقدر اسفبار هستند باید یه مطلب رو یاد آور شد…. تویی که توی جامعت تا دیروز وقتی برای خواستگاری دختری می رفتند زن های فامیل پسر توی یه اتاق لباس های دختر رو در می آوردند تا مطمئن بشند نه بدنش و نه اندام تناسلیش مشکلی نداره …انگار دقیقا دارن یه مادیون می خرن…تو که دهات همین مملکتت تا چند سال پیش اگه شب زفاف متوجه می شدن پرده ای در کار نیست دختر بدبخت رو روی خر سوار می کردند و توی ده می گردوندند و اون هم از شدت شرم مجبور می شد آواره بشه و به جای دیگه ای مهاجرت کنه و احتمالا زن دوم یه حاج اقای ریش سفید بشه …تویی که تا دیروز و حتی امروز زن های جامعه ات حق لذت بردن نداشتند و ندارند، و همه سعیشون در تمام عمرشون این بوده که وسائل خوب و بدرد بخوری توی خونه باشند..چطور انتظار داری امروز یا عطر فرانسوی و رنگ موی آلمانی و رژ ایتالیایی به خودت برسی و از کنار دهاتی های شهرت رد بشی و چیزی نشنوی که بت بر بخوره ؟ اگه کسی دیروز پیکان جوانان گوجه ای داشت با رینگ اسپرت زرد رنگ که کمک های عقبش هم خوابیده بود و از آینه جلوش یه تسبیح و یه ان یکاد و یه اسکلت آویزون بود و رو داشبوردش نوار قرمز پرسپولیس بود و چراغ سقفش نور سبز رنگ می زد تو چشم آدم، الان همون در حد یه پراید یا حداکثر 206 اون هم نه تیپ 6 در حد و اندازش باشه، توقع بنز کمپرسور کردن غیر منطقی نیست یکم ؟ اینکه بابات با هزار بدبختی دست ننت رو گرفت و اومد شهر و یواش یواش شدین جزء اون 20 درصد جامعه که 80 درصد ثروت مملکت دستشونه دلیل نمیشه شب بشینی پای شبکه های ایتالیایی و تا صبح با خودت بگی آخه چرا تو ایران زنا انقدر بدبختند؟ خوبه آدم بعضی وقت ها یه نگاه به عقبش بندازه.
من دیگه فمینیست نیستم به خاطر همین چیزها..به خاطر اینکه فمینیسم تو ایران چیزهایی رو طلب می کنه که باید 20-30 سال دیگه طلب بشه، نه الان، رشد فرهنگی مثل واگن قطار مترو نیست که پول بدیم و جدیدترین و مدرن ترینش رو از غرب برامون بفرستند تا دلمون خوش باشه که از دنیا عقب نیستیم… به خاطر همین دیگه فمینیست نیستم چون این جنبش بیش ازاونکه حلال مشکل باشه آرمانگرایانه ست، من از بسیجی های آرمانگرا فرار نکردم که دوباره بیفتم گیر آدم هایی که به مراتب اتوپیایی تر هستند.
فمینیسم یعنی طرفداری از زن، اما این عادلانه نیست، درست مثل اینکه برای مقابله با نژاد پرستی سفید ها، رنگ سیاه رو برتر عنوان کنیم، کاری که زمان مارتین لوتر کینگ می کردند، زمانی که عرق سیاهی خیلی ها عود کرده بود. وقتی چیزی به نام اومانیسم هست احتیاجی به فمینیسم نیست، من از مظلوم دفاع می کنم، حالا می خواد زن باشه یا مرد…طرفداری از یک جنس چه مفهومی داره؟ من دیگه فمینیست نیستم چون از یک جانبه گرایی بدم میاد، نمی خوام از جرگه زنانی باشم که برای اثبات فمینیست بودن به خودشون یا دیگران دچار دو نوع افراط و تفریط شدند، یا دور هر چی خصوصیت زنانه بود خط کشیدند و تا تونستند خودشون رو شبیه مرد ها کردند، یه جور اسیمیله (assimilate) جنسیتی ، یا اینکه چنان خودشون رو بکر و تازه دیدند که از خودشون برای خودشون بتی ساختند و دنیا را موظف دونستند به پرستش این خدای جدید که تازه از خواب باستانی خودش بیدار شده، یه نوع خود برتر بینی که بیشتر از اینکه منجر به جبهه گیری بشه موجب دلسوزی می شه.
من دیگه فمینیست نیستم چون خوشم نمیاد شبیه عقده ای ها به نظر بیام، عقده چیزیه که همه کم و بیش دارند اما من از بروز دادنش خوشم نمیاد، نمی خوام شبیه کسی باشم که عقده بیان کردن احساسات و هیجانات جنسیش رو داره، چون تا حالا محکوم به پوشیده بودن بوده، هم مجبور بوده تنش رو بپوشونه هم روح و روانش رو.بقیه بنویسند، از خلوت کردن هاشون و همخوابگی ها و هم آغوشی هاشون، مطالبشون رو می خونم و دنبال می کنم، باشون مشکلی هم ندارم اما نمی خوام از زمره اون ها باشم، از دید من اگه آدم عقده ای هم داره باید برای عزت نفسش بیشتر مایه بذاره و این جور عقده گشایی ها سطح آدم رو پایین میاره …شاید واسه خیلی از همونا که برام محترم هم هستند کلاس پایینی محسوب نشه، اما واسه من هست.نمی خوام دغدغه هام در این سطح باشه.
من دیگه فمینیست نیستم چون اگه باشم باید از قاتل ها حمایت کنم، زن هایی که به خاطر راحتی خودشون و یا دقیق تر، ترجیح دادن خودشون، جون یه موجود زنده داخل بدنشون رو می گیرن ، و جالبه که همون آدم ها می رن جلوی دادگاه ها و خودشونو پاره می کنن تا عفو بگیرند و از اعدام یک مجرم جلوگیری کنند، حتما باید طرف یه نره غول 80-90 کیلویی باشه تا لطفت شامل حالش باشه؟ اگه اون موجود زنده فقط 20 سانت طول داشته باشه مستحق کوچکترین ترحمی نیست؟ مرده شور ترحم فکاهیتون رو ببرن،….. مستحق عدالت هم نیست؟
من دیگه فمینیست نیستم چون فمینیست ها مثل درختچه های نازک اندامی هستند در برابر سیل فمینیسم که سرچشمه ش هم غرب بوده نه جایی این دور و بر ها … سیل خیلی از سیم خار دار ها و دیوار ها رو از جا می کنه، عوارض زمین و پستی و بلندی ها رو تغییر می ده، اما در عوضِ این تغییر بازی ها از کسانی که ضعف ایدئولوژیک دارند دستمزد گزافی می گیره و اونم اینکه بدون اینکه ازشون اجازه بگیره بشون شکل میده، کج و راستشون می کنه، رنگ و لعابشون میده و هر جور که بخواد عوضشون می کنه. من از تغییر خوشم میاد اما دوست ندارم خودمو رها کنم تا رودخانه مصلحت اندیشی دیگران (اون هم دیگران غربی) منو با خودش هر جا که می خواد ببره.
من دیگه فمینیست نیستم چون فهمیدم مردها بزرگترین سد راه فمینیسم نیستند، بلکه خود زن ها هستند که چوب لای چرخش میذارند، یکی نیست به این ها بگه اول برید با خودتون مبارزه کنید، برین با اون زن هایی که زمینه ساز مردسالاری هستند حرف بزنید، برید اول زن ها رو فمینیست کنید بعد مرد ها رو به مبارزه بطلبید. هر وقت خودتون فهمیدید چی میخواین بیاین در خدمتتون هستیم.
من دیگه فمینیست نیستم چون مبنای این جنبش بر عقل و عدالت نیست، هدف متعالی و انسانی خاصی رو دنبال نمی کنه، فقط زاییده یک واکنشه طبیعیه، فقط در حد یک رفلکسه، رفلکسی در برابر تو سری خوردن، هدفش هم مثل همه جنبش های رفلکسی عقده گشایی است و بس، عقده ها که خالی شد، همه که چشم و دلشان سیر شد کار فمینیسم هم تمام میشه. اما اینجا اندیشه ها مثل گوشی های موبایل با غرب هماهنگ نیست، چند دهه از آن ها عقب تریم، باید همه اشتباهات غرب درباره فمینیسم که تازه الان وقت کردند بشون اعتراف کنند رو دوباره تجربه کنیم و مسلما اعتراف ما دردناک تر خواهد بود.
من دیگه فمینیست نیستم چون نمی خوام بازنده باشم، نه بازنده مثل همه اون مذهبی های رو گیر و تسبیح به دست که به خاطر تبلیغات حکومت و جو جامعه خدا پرست شدند و نه بازنده مثل اون هایی که فشار این اختناق باعث شد مثل شتری که مدت ها پاشو بسته بودند رم کنند.
من دیگه فمینیست نیستم چون نه می خوام رام شده باشم نه رم کرده !











می 6, 2008 روی 5:38 ب.ظ
نه رام و نه رم … بعله . من از مفتخر بودن به چیزهایی که خودم دربه وجود آمدنشان دخالتی نداشتم ، هیچ وقت مفتخر نبوده و نیستم .. مثل جنسیت .. محل تولد .. و ..
موفق باشی رضای عزیز.
می 7, 2008 روی 3:09 ق.ظ
this is the root of the problem self censorship
می 7, 2008 روی 6:47 ق.ظ
عالی بود پسر
لذت بردم
می 7, 2008 روی 7:03 ق.ظ
خدا رو شكر….
می 7, 2008 روی 7:56 ق.ظ
عالی بود مرسی
می 7, 2008 روی 8:34 ق.ظ
خيلي جالب بود ………
نگاه تازه اي بود به مسائلي كهنه و هميشگي كه واقعاً
جاي اين نگاه خالي بود در اين روزگار …………
موفق باشي .
می 7, 2008 روی 8:39 ق.ظ
ماکسی مال فوق العاده ای بود پسر!
هیچ حرفی ندارم .
می 7, 2008 روی 9:02 ق.ظ
فمینیسم یعنی طرفداری از زن، !!!
.
کی گفته برادر ؟
طرفداری از زن ؟؟
نه دادا
اشتپ میکنی
می 7, 2008 روی 9:11 ق.ظ
خوب نباش … :دی
می 7, 2008 روی 9:20 ق.ظ
خیلی زیبا بود.
دیگه از زن بودن خسته شدم. خسته شدم از بس مجبور شدم از خودم دفاع کنم. از بس مجبور شدم مثل سگ بد اخلاق باشم تا مبادا پیشنهاد … نشنوم. خسته شدم از بس…
…
…
…
بی خیال
بازم میگم خیلی به دلم نشست.
می 7, 2008 روی 9:38 ق.ظ
سلام. فقط با قسمت سقط جنینش مخالفم. اگه این لخته خونه چند میلی متری بعدها تو بدبختی و فقر و اعتیاد و آتش بزرگ بشه و روزی هزار بار آرزوی مرگ کنه…. بحث در این زمینه بسیار است و از موضوع کامنتت هم خارج می شه.
تبریک می گم…
هردم از این باغ بری می رسد…
تازه تر از تازه تری می رسد…
می 7, 2008 روی 9:50 ق.ظ
سلام
اين اولين مطلبي بود كه من از وبلاگ شما خوندم و اصلا نميشناسمتون
اما با تفكراتت تا حدود زيادي موافق هستم
به نظرم ما بايد قبل از هر چيز براي خودمون جا بندازيم كه چه زن و چه مرد در وهله اول يك انسان هستند و ما بايد فارغ از جنسيت اول به عنوان انسان به خودمون و ديگران نگاه كنيم
من هنوز نتونستم اين ديدگاه رو براي خودم هم جا بندازم و به عنوان يه مذكر واقعا مواجهم با مونثها با حساسيتهايي همراهه كه نميدونم كدومش درسته و كدوم غلط
اما به اين نقطه رسيدم كه بايد اول نگاه خودمون رو درست كنيم تا اين نگاه تبديل به رفتار و كردار و از اونها مهمتر تفكرمون بشه تا اين تفكر و رفتار ديگران را تحت تاثير قرار بده
خيلي خوشحال ميشم كه به وسيله مسنجر با همين آيديه بالا يا به هر ترتيب ديگه با هم در ارتباط باشيم
می 7, 2008 روی 10:10 ق.ظ
عالی! به ویژه بخش برتری اومانیسم بر فمینیسم.
می 7, 2008 روی 10:20 ق.ظ
عالي نوشتي
می 7, 2008 روی 2:12 ب.ظ
خیلی مشتی مینویسی آقا رضا، قلمت استوار، جدی چه خبر از ……….
می 7, 2008 روی 7:49 ب.ظ
نظرات مشابهی با من در این مورد داری! هر وقت با اون واگن اول و اخر مترو مبارزه کردن میشه فهمید هدف درستی رو دنبال میکنن..!
می 8, 2008 روی 2:08 ب.ظ
من فکر کنم شما تعریف فمینیست رو اشتباه متوجه شدی. فمینیست به معنی دفاع از زن نیست. فمینیست به معنی تلاشی هست که انسانها برای برابری حقوقی اجتماعی و سیاسی بین زن و مرد انجام میدهند.
معلومه فمینیست آرمانگرایانه بوده وقتی آغاز شده. چون آرمانش برابری بوده، وقتی چیزی در جامعه وجود نداره و تو میخواهی وجود داشته باشه اون رو میگن آرمان ولله که باید دست رو دست گذاشت و گفت همینه که هست مثلا من دهاتی بودم باید بمونم چه به من که شهری بشم مثلا میگم ولله دهاتی بودن بد نیست و نباید توهین کرد.
فمینیست و جنبش زنان اون چیزی هست که شما میبیند دفاع از حق زنی که بیگناه داره سنگسار میشه. مبارزه با حقوق تبعیض آمیزی که علیه زن در اجتماع وجود داره.
یادتوم باشه هر زنی فمینیست نه و هر مردی هم ضد فمینیست.
زنها چندین هزار ساله در جامعه مردسالار بزرگ شدن با فرهنگ مردسالاری نمیتونی انتظار داشته باشی بدون داشتن آگاهی فمینیست بشن و یا آگاه از مشکلات.
البته شما آزادید که فمینیست باشید یا نباشید. من به عنوان یک فمینیست تعریفتون رو از فمینیست قبول ندارم.
——
فمینیسم از femme که اونم از یه کلمه یونانی گرفته شده مشتق می شه که معنیش زن، زنانگی، و هر چی که مربوط به زن ها میشه هست ..پس فمینیست یعنی کسی که از جنس مونث طرفداری می کنه .. سوال اینجاست چرا باید از یه جنس طرفداری کرد؟ اگه نا برابری هست باید باش مبارزه کرد و مردم رو به انصاف دعوت کرد که خودشون قضاوت کنند، اگه دو نفر با هم دعوا داشته باشند و برای قضاوت به من مراجعه کنند من فقط می گم کار غلط چی بوده و کار درست چی بوده و عدالت چه جوری برقرار می شه ، نه اینکه برم بچسبم به یکیشون و ازش طرفداری کنم …بعد اون نفر دوم به عادل بودن من شک می کنه . من که گفتم وقتی اومانیسم هست، وقتی منشور سازمان ملل هست، وقتی همه می دونیم حقوق بشر چیه پس چه لزومی داره از یه جنس جانب داری کنیم؟ در باره سنگسار هم باید بگم این بلا فقط سر زن ها نمیاد، مرد های زیادی هم در این مملکت سنگسار شدند، اعدام های زیادی هم داشتیم، اون نوجوون هایی که تو مشهد اعدام شدند یادتون رفته؟ علاوه بر این خیلی از اون قوانین تبعیض امیز که می گین مورد تایید اکثریت زنان این جامعه است، خودشون می خوان این قوانین وجود داشته باشه ..اگه فکر می کنین غیر از اینه تو توهم به سر می برید . می دونی عزیز، وقتی من برم تو قسمت مخصوص خانوم ها تو ایستگاه مترو بشینم اونم با دوست خودم که از جنس خودشونه و کاری به اون ها ندارم حتی نگاهشون هم نمی کنم بعد اعتراض کنند وقتی مامور ازونجا بلندم کرد نفس راحت بکشند یعنی اینکه اول شما باید بری به زنان جامعه ات بگی چی غلطه چی درست..
اگه جایی نسبت به زنی ظلم می شه باید بری بگی این آدم x بش ظلم شده ، باید از حقش دفاع کنم ..اما شما می اید چی می گید؟ می گید به این “زن” ظلم شده و من هم چون طرفدار زنان هستم باید ازش دفاع کنم. .. با تمام احترامی که برای دوستان فمینیستم قائلم باید بگم این خیلی چرته !
می 8, 2008 روی 2:10 ب.ظ
چرا بعضی جملات من کم و زیاد شده:
هر زنی فمینیست نیست و هر مردی هم ضد فمینیست نیست.
می 8, 2008 روی 11:18 ب.ظ
اگر دختر بودم هم فمینیست نبودم.
[امام خم.ی.نی]
می 9, 2008 روی 11:02 ق.ظ
وقتی این مطلب رو خوندم اگر کامنت میذاشتم میشدم نفر دوم! ولی میخواستم یک چیزه درست حسابی بنوسم که به ذهنم نرسید.
حقیقتش اینکه موفقم. این سوال خیلی پیش آمده بود که حمایت تنها از یک جنس خیلی منصفانه به نظر نمیاد.
می 9, 2008 روی 2:38 ب.ظ
من که از اولش فمینست نبودم! به هزار و یک دلیل!
می 9, 2008 روی 5:33 ب.ظ
به سیم آخر زدی پسرم !
خوبه فهمیدیم چی از فمنیسم میدونی تا بهت این بالا آوردنو حق بدیم!
می 9, 2008 روی 5:35 ب.ظ
اين فقط مشكل تو نيست چون خيلي ها مثل تو هستند كه تعريف درستي از فمينيسم ندارند و به اشتباه فكر مي كنند كه فمينيسم يعني طرفداري از زن اما اين واژه در درست ترين مفهوم به معني تساوي مرد و زن و در واقع همه انسانها در برخورداري از فرصتها و امكانات است البته شاخه هاي مختلفي دارد مثل راديكالها ذات گراها و …
تا وقتي كه تو از ديدن صحنه اذيت شدن يك دختر ناراحت مي شوي جايي در وجودت خواهان آزادي و آرامش و مساوات براي همه انسانها هستي و به نوعي يك فمينيستي !
می 11, 2008 روی 8:23 ب.ظ
من که خيلی خوشحال شدم تو ديگه فمينيست نیستی. ايشاللا يه روزی سوءتفاهم های تو هم برطرف ميشه و ميبينی که اومانيست هم نيستی. اينکه فم بمعنای زنه رو هم ايشاللا تازگيها کشف نکردی و از اول میدونستی. ولی معنی فمینیسم رو هنوز نفهميدی. با کلمات بازی کردن هنر نیست. وگرنه اومانیسم هم معنای چندان واضحی نداره، مگه غیر از اینه که ما همه از نسل انسان هستیم؟ پس دشمن کیه این وسط پس؟ خیر، همونطور که اومانیسم بمعنای تغییر باورها و دفاع از حقوق انسانیه، فمینیسم هم بمعنای تغییر باورها و دفاع از حقوق زنانه. دفاع از حقوق عمومی زنان کجاش طرفداری از تک تک زنانه؟ به دغدغههای زنان بها دادن کجاش به معنای برتری دادن اونا به مرداست؟ اگر از اونچه که به نام فمينيسم بخوردت دادن راضی نيستي، شک کن، نقد کن، تعریف رو عوضش کن، ديد خودت رو جايگزينش کن، نه اینکه بیای داد بزنی چون من تا الآن اشتباه متوجه شده بودم پس شما بیخود میگین و حق با منه. وگرنه که معلومه که از اول هم فمينيست نبودی. در ضمن آقای اومانيست که سقط جنين رو به قتل تشبيه ميکني، اميدوارم همون مجازاتی رو که برای مادر جنينه طلب ميکنی طبق عدالت اومانیستیت برای پدرش هم لازم بدوني.
می 12, 2008 روی 8:05 ب.ظ
[...] من دیگه فمینیست نیستم ! [...]